![]() |
![]() |
|
| مجموعه داستانهاي كوتاه پیمان حنیفه ؛ نوشته شده از 1375 تاكنون |
|
+ نوشته شده در
86/08/26ساعت 0:3 توسط پيمان حنيفه |
|
|
ایستگاه پیکادلی
در متروي لندن همه چيز بسيار منظم است. آنقدر منظم كه به سادگي ميتوانيد بدون كمك گرفتن از كسي و تنها با كمك نقشـههاي روي ديوار كه در هر ايستگاهي هم نصب شده مسيرتان را انتخاب كنيد. اگر در ايستگاه پيكادلي هستيد،با ادامه دادن مسير آبيرنگ ، به تقاطع خط قرمز كه رسيديد پياده شويد و از آنجا با ادامه مسير قرمز ( خط مركزي) به سمت شرق، به نزديكترين ايستگاه تا بيگبن خواهيد رسيد. نيمكتهاي سنگي محوطه باغ عمارت چهلستون (كلاه فرنگي) پشتي ندارند.از اين رو در نشـسـتنهاي طـولاني درد فراواني به نشـيمنگاه بازديد كننـدگان ميآورد ؛ به ويـژه لاغرها. اين بود كه تصميم گرفتم برگردم . كتابچـههاي راهنماي مسافرت و كار و تحصيل در كانادا و نيوزلند را هم از روي نيمكت جمع كردم و به راه افتادم . اما نفس احداث چنين بوستاني در محوطه عمـارت ابتكار خوبي از شهرداري قزوين بوده است . در طـول ميدان مستطيلشكل سبزه ميدان از كنار دو بساط چاقوفروشي و يك كرد ادكلنفروش گذشتم. دستارش نخهاي زري زري داشـت و لابلاي فريـادهاي "ساعت _ ادكلن" با صدايي آرامتر ميگفت: " اسپري _ پماد". نسبتآ بيتفاوت گذشتم و به تقاطـع هلالاهمر با طالـقاني رسيدم؛ درست روبروي بانك ملي. ديگر بايد تاكسي ميگرفتم.
|
|
+ نوشته شده در
86/08/22ساعت 3:31 توسط پيمان حنيفه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هیچکدام از داستانها کمترین بدهی ای به واقعیت ندارند. موضع من در مقالاتم بازتابیده است نه در داستانهایم.
|
| پیوندها |
|
مقالات پیمان حنیفه وبلاگ نو در پرشین بلاگ |
|
RSS
|