تبليغاتX
مجموعه داستان كوتاه
مجموعه داستانهاي كوتاه پیمان حنیفه ؛ نوشته شده از 1375 تاكنون

    شكل آرم شركت سازنده سنگ توالت چيزي مانند يك اتم بود ؛ يك هسته   و چند الكترون كه به   دورش مي گرديدند. ناخواسته به ياد پرونده هسته اي افتادم. هنوز آن جمله تاثير گذار هانس بليكس  در ذهنم  بود كه : " استفاده از يك حق لزومآ هميشه  به سود شما نيست".  و به گمانم چقدر درست بود اين سخن. اعصاب آدم از اين همه تند روي و بي تدبيري كه در داستان هسته اي از سوي سران وبه ويژه شخص رييس جمهور پيشه مي گردد، خرد مي شود. با خود انديشيدم ديپلماتهاي مقيم وين و لاريجاني و مقامات سازمان اندكي آرام تر وكم فحش تر سخن مي گويند. كاش مي شد رييس جمهور تنها سكوت كند؛ هيچ نگويد؛ هيچ. همين خودش كمك بزرگي بود به عقلاي قوم كه وقت برسر درآوردن"سنگهاي" دكتر احمدي نژاد از چاه نگذارند؛ به خود قضيه برسند.

    اكنون كه به ياد آن روز مي افتم مي بينم چقدر دلم پر بوده؛

به هر دو معنا. نيز افسوس مي خورم  از اين بابت  كه  كاش

زمان عزيز گذرانده به انديشيدن درسخن بليكس و احمدي نژاد

و لاريجاني وديگري و ديگري را به خواهش - با صداي بلند-

از مومني براي آوردن يك  آفتابه آب  مي گذراندم. همين كه  از

واپسين نشست  وين  پيش از صدور قطع نامه هزاروهفتصد و

سي و هفت به توالت شركت بازگشتم در يافتم كه نداي" دل" را

پاسخ گفته ام در حالي كه آب قطع است.  

+ نوشته شده در  85/12/11ساعت 13:21  توسط پيمان حنيفه |